غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
101
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
لوازم اخلاص و دولتخواهى بجاى مىآرد چنانچه ميرزا معز الدين جهانگير و سلطان ناصر ميرزا كه پيوسته تابع برادر كلانتر بودند ميرزا سلطانمحمد و ميرزا شاهرخ در روز ويرانى حضرت سلطانى بدست ملازمان امير حسن بيك گرفتار شدند و مدتى مديد در بعضى از قلاع آذربايجان محبوس بوده عاقبت نجات يافتند اما بدحال و پريشانروزگار اوقات مىگذرانيدند و در شهور سنهء تسع و تسعين و ثمانمائه ميرزا شاهرخ عازم دار السلطنه هراة گشته چون بولايت سارى بجوار مغفرت حضرت بارى منتقل گرديد و سلطانحسين ميرزا باستقبال او كس فرستاد تا نعش او را بهراة آورد بآئين سلاطين بمدرسه مهد عليا گوهرشاد آغا بردند و بطريقهء سنت به خاك سپردند و ميرزا سلطانمحمد بعد از مفارقت برادر همدران مملكت مىبود تا وقتى كه از عالم انتقال فرمود ميرزا ابا بكر اشجع اولاد سلطانسعيد بود و در زمان حيات پدر در مملكت بدخشان بامر فرمانفرمائى قيام مىنمود و بعد از شهادت آنحضرت نخست نسبت بميرزا سلطانحسين طريق مخالصت مسلوك داشت و بالاخره لواى مخالفت برافراشت چندگاه لوازم ستيز و گريز بتقديم رسانيد و در اواخر رجب سنه اربع و ثمانين و ثمانمائه در حدود استرآباد گرفتار گشته دست سياست بساط حياتش درنورديد تفصيل اينحكايت در ضمن وقايع ايام دولت سلطان حسين ميرزا مرقوم كلك بلاغت انتما خواهد گشت ميرزا سلطانمراد در زمان ايالت پدر در ولايت گرمسير و قندهار قدم بر مسند حكومت نهاد و امير نظام الدين احمد برلاس كه صاحباختيار آنمملكت بود در خدمت شاهزاده كمر بسته ابواب عبوديت و اخلاص برگشاد و در آن اوانكه ميرزا سلطان ابو سعيد بولايت آذربايجان درآمد حكم همايون نفاذ يافت كه ميرزا سلطانمراد متوجه كرمانگردد و شاهزاده بدانجانب نهضت فرموده در اثناء راه خبر واقعهء هايلهء پدر شنيد و آهى سرد كشيده عنان بصوب گرم سير بازگردانيد و در كنار آب هيرمند يوسف ترخان ياغى شده بعضى از احمال و اثقال ميرزا سلطانمراد را بباد غارت و تاراج برداد لا جرم شاهزاده بهراة رفته روزىچند در ملازمت معز السلطنه و الخلافه سلطان حسين ميرزا قيام نمود بعد از آن سلطان عاليشان او را بماوراء النهر نزد برادران فرستاد و ميرزا سلطان مراد از اخوان بىشفقتى فهم كرده بار ديگر روى بخراسان آورد و ميرزا سلطان حسين شاهزاده را در صفر سنهء ثمانين و ثمانمائه بقلعه تيرهتو فرستاد ع ديگر خبرى ازو بمردم نرسيد . ميرزا سلطان خليل در وقتى كه سلطان سعيد عزيمت آذربايجان فرمود در بلده هراة قايممقام پدر بود و چون آن بلده در حيز تسخير پادشاه كشورگير ميرزا سلطان حسين درآمد او را بسمرقند فرستاد و شاهزاده در آنولايت خروج كرده بر دست يكى از امراء سلطان احمد ميرزا بقتل رسيد ميرزا سلطان ولد بموجب فرمان پدر در ميان امراء ارلات اوقات ميگذرانيد و